نگاهی به پوستر بیستوسومین نمایشگاه فرش دستباف ایران نوشتۀ: مهدی ملکشاه
خندد گل و نشنود کس آواز
سهپایۀ نقاشی بهمثابۀدارِ قالیبافی. قالیِ لچکترنج صفوی، مزین به نقوش شکارگاهی و اشعاری که در متن و حاشیههای کوچک و بزرگ آن بافته شدهاند؛ اما ابزارِ کار، همان ابزارِ کار بافت فرش است: چاقو، قیچی، دفتین و خامه، نه رنگ و قلم مو.
پوستر دارای دو گونه پیام نوشتاری است: نوشتههایی که ویژگی اطلاعرسانی دارند، و دیگر، اشعاری که به خط نستعلیق بر قالی بافته و عجیب با اسلیمیهای ماری عجین شدهاند. اشعاری در توصیفِ طبیعت و زیبایی های آن. فحوای اشعار، وصفِ فرشیست که طبیعت گسترده و استفاده از آنها، نشان از فروتنی بافنده دارد.
استفاده از این قالی در طراحی پوستر، بهعنوانِ اصلیترین جلوۀ بصری آن، اهمیت بسیاری دارد. اگر به فرض فرشی بدون نوشته انتخاب میشد، دستگاه نشانهسازِ پوستر مختل شده و چیزی که از آن باقی می ماند، جلوۀ بصری صرف بود.
فرم گنبدی شکل گیرۀ کاغذ که عناصر تزیینی هم به آن راه یافتهاند، حاشیۀ پوستر که با پردازهایی برگرفته از نگارگری ایرانی آذین شده است، ترکیببندی متقارن پوستر و البته، به کار بردن فرش به عنوانِ اصلیترین عنصر بصری، شمایل کلی پوستر را به نگارههای ایرانی، بهخصوص نگارههای مکتب دوم تبریز نزدیک کرده است.
اما این پوستر چگونه با ما ارتباط برقرار میکند و به تعبیری چه میگوید؟ آیا نقدی است بر وضعیت صرفاً «بصری شدۀ» امروز فرش ایران، یا به نوعی بیانگرِ ارتباطی است که فرش و هنرهای تجسمی دارند یا باید داشته باشند؟
هر کدام از این معانی میتواند مدنظر طراح بوده باشد. اما همۀ اینها بستگی دارد به اینکه پوستر را در چه ابعادی و با چه کیفیت چاپی ببینیم. اگر پوستر در ابعادی کوچکتر از آن چاپ شود که اشعار متن و حاشیۀ قالی قابلِ خواندن نباشند، یا در هر یک از مراحل چاپ، بیدقتی صورت بگیرد، معنای پوستر مختل میشود و صرفاً به ایدهای بصری تقلیل پیدا میکند. خصوصاً که عامدانه، هیچ تمهید گرافیکی برای برجسته کردنِ نوشتههای قالی انجام نشده است.
طراح با پیروی از اصل ذرهگرایی و پرهیز از فضای خالی که از اصول زیباشناسانۀ هنرهای اسلامی-ایرانی است تمامِ فضاهای خالی پوستر را با عناصر بصری پر کرده و بدین گونه است که متن و حاشیه به وحدت رسیدهاند.