یکشنبه, 12 مهر,1405

صادرکنندگان فرش را نفی نکنیم

صادرکنندگان فرش را نفی نکنیم
روزنامه گسترش صمت یادداشتی را به بهانه روز ملی صادرات از سرپرست مرکز ملی فرش ایران منتشر کرد.

در دانشگاه پاریس سواد آموخته بود اما مروج بی سوادی شد و گرداگردش را افکار و اوهام عوامانه فرا گرفته بود. به میانسالی که رسید، رهبر خمرهای سرخ شد و صدها هزار نفر از مردم کامبوج را تنها به علت "پولدار بودن" کشت(!). می گویند روزی یارانش خیابان ها را بستند و کف دست مردم را لمس کردند وهر آن کس را که دستش زبر نبود به جرم آنکه مرفه است و کشاورز یا کارگر نیست، همانجا کشتند!

از کشتار ظالمانه "پل پوت" چند دهه بیشتر نگذشته است و این ثروت ستیزی و داراکشی افسانه ای باستانی نیست. واقعیتی نزدیک است.

این نگاه نارفیقانه با دارایی و سرمایه داری در ایران ما نیز –البته نه با چنان قساوت و کشتاری- با افت و خیزهایی وجود داشته است. ایرانیان سرمایه دار را کسی پنداشته اند که خون مردم را به شیشه می کند و دسترنج دیگران را به یغما می برد. ادبیات داستانی و تاریخی این سرزمین پر است از ذکر ثروتمندان زالوصفتی که چشم بر نامرادی های دیگران بسته اند و رفاه خود را جسته اند. و آه و فغان مردم همیشه بلند بوده است از این مرفهان بی درد.

برای آنکه سخنم را درباره این باور عمومی مستند کرده باشم اشاره به خاطرات و دست نوشته های امین الضرب (تاجر و کارآفرین عهد ناصری) خالی از لطف نیست که با احساس نگرانی نسبت به مصادره اموالش در نوشته های خود مدام بر حکمرانی قانون در بلاد فرنگ پا می فشارد و از این می گوید که در آنجا هر کس سرش به کار خودش گرم است.

این بازرگان خوشنام در وصف امنیت سرمایه و سرمایه دار در مسکو می نویسد: "... یکی دیگر وضع تجارت این مملکت است. مردم می دانند مال دارند یا ملک دارند. کسی را قدرت اینکه مال کسی را بگیرد و تعطیل نماید یا آنکه طمع کند یا ملک کسی را دست اندازی نماید ابداً، نظام قانون را طوری قرار داده است که امکان ندارد کسی بتواند به مال و املاک کسی نگاه کند".

او در جای دیگری و لا به لای سطور نامه اش به امین السلطان نوشته است: "در فرنگستان آدم و مردم و زن و بچه و دختر و پسر و حیوانات و سگها متحدند و بالاتفاق مشغول کار هستند. کشتی و شمن دوفر و کارخانجات ... از ششصد زرع زیرزمین زغال سنگ بیرون می آورند... مردم ایران تمام بیکار مانده همدیگر را می پایند چه کس چه خریده و چه خورده".

هنوز و امروز هم گاه سرمایه دار مترادف با غارتگر و طماع و بی انصاف معنا می شود و حتی بسیاری از بروندادهای رسانه ای کشور از جمله برنامه های صدا و سیما نیز خواسته یا ناخواسته همسو با چنین باوری گام برمی دارند.

تجار و صادرکنندگان فرش نیز از چنین نگاه دور از انصافی بی نصیب نبوده اند. در بروندادهای رسانه ای به فرش دستباف، همچنان که قالیبافان بی بضاعت و ستم کشیده تصویر می شوند، بازرگانان فرش نیز طماع و بی درد معرفی می شوند و دارایی شان نشان نامردمی قلمداد می شود.

کمند برنامه هایی که سرمایه را مایه ایجاد شغل و گردش چرخ تولید بدانند. کمند یادداشت ها، گزارش ها و مصاحبه هایی که سرمایه دار را کارآفرین و در فکر معیشت خلق معرفی کنند. کمند رسانه هایی که به جای پیروی از کلیشه رایج "سرمایه بد است" به سراغ تبیین اندیشه "سرمایه می تواند خوب باشد" بروند و از این روست که بازرگان و صادرکننده فرش قدر نمی بیند.

بر این گمانم که باور و فرهنگ عمومی ما نیازمند پالایش و بازنگری است و این مهم بیش از همه بر عهده رسانه است.

برای دستیابی به اهداف نامگذاری های این چند ساله -و امسال نیز- که رنگ و بویی اقتصادی دارند، باید که "سرمایه" به سان یک ارزش شناخته شود و سرمایه دار، کارآفرین و صادرکننده تکریم شوند.

شاید یک سوی این تکریم، جنبه حاکمیتی و تلاش نیروی قضا برای پاسداشت حیثیت اجتماعی فعالان اقتصادی و تقویت امنیت سرمایه گذاران باشد اما سوی دیگر آن تلاشی فرهنگی برای بازنگری در باورهای عمومی جامعه و آن هم به مدد رسانه هاست.

دگرگونی در باورها و نگرش مردم و متقاعدسازی افکار عمومی نسبت به تایید و تکریم سرمایه گذاران، کارآفرینان و صادرکنندگان از منظر ارتباطات انسانی فرایندی زمان بر است و زدودن باورهایی که طی قرون و اعصار در ذهن و جان جامعه رسوب کرده است کار آسانی نخواهد بود اما رسانه در این عرصه توانمند است.

به عنوان خادم هنر- صنعت فرش دستباف، این ارج نهادن به صادرکنندگان فرش را آرزومندم.

 

حمید کارگر

سرپرست مرکز ملی فرش ایران

اتاق خبر امتیاز به خبر :

ارسال نظرات

نام

ایمیل

نظرات شما

ک. میر
ک. میر ﺳﻪشنبه, 29 مهر,1393 14:20
."..باید که "سرمایه" به‌سان یک ارزش شناخته شود و سرمایه‌دار، کارآفرین و صادرکننده تکریم شوند..."
بدیهی است که نِگرشتان مشروط بر آنستکه سرمایه‌دار و کارآفرین از راه مراعات ننمودن حقوق قانونی دیگران به آن فرمندی و دارایی نرسیده باشند... i، شما بسیار خوب میدانید که در "پیشه" فرش دستباف بیش از نیمی ii از انبوه میلیونی بافندگان ایران از حداقل دستمزد قانونی برخوردار نمی‌باشند تا چه رسد به دستمزد شایستگی‌ای خود که می‌بایستی حق دشواری پیشه‌ای و مهارت بالا را هم شامل می‌شد!
امید است که جنابعالی به‌عنوان سرپرست ارجمند مرکز ملی فرش ایران توجه بیشتری به بافندگان مبذول فرمانید زیرا که از 35 شغل وابسته به فرش دستباف فقط و فقط یک پیشه آن غیرقابل‌جایگزینی هست و دیگر هیچ که آن‌هم آشکارا بافندگی است که سنگینی بار بیش از نوددرصدی از بخش همگی مراحل فرآوری تا فروش را بر دوش دارد با کمتر از 20% از درآمدهای فروش!

i. ناگفته نماند که این روزها بسیار از تولیدکنندگان دادگر به‌صرف جلوگیری از برافتادن پیشه دیرینه فرش دستباف به تولید ادامه می‌دهند با کمترین سود که بسیار کمتر از ساختمان‌سازی و ... است.
ii. به‌طورمعمول نیم یا نیمه زمان بافندگی به‌کارگیری نقشه زدن می‌گردد که فرض کنیم (نقشه زنان) از حداقل دستمزد برخوردار می‌باشند و ازاین‌روی کار چاله پرکنی به دست نیم دیگر بافندگان که ساده بافی را انجام می‌دهند تکمیل می‌شود که هرگز نشنیده‌ام به آنان روزی 23000 تومان افزون بر آن همگی مزایای قانونی برای 8 ساعت کار پرداخته شود(بهترین دستمزد ایران در قم پرداخته می‌شود به"نقشه زن" که 30 ریال برای هر گره است)!
چمن رخ
چمن رخ پنجشنبه, 08 آبان,1393 14:04
جناب آقای کارگر ز بابت انتشار یادداشت فوق از شما تشکر میکنم.